آبان 99 کرونا



یکی یکدونه زندگی من
پسر 8 ساله من
شازده نفسم اینقدر حواس جمع هستی نمیتونیم گاهی رمزی حرف بزنیم .
هر لحظه در روخت در حال پرواز یک شغل هست . یک روز فضا نورد یک روز خواننده و یک روز موبایل فروش و روز دیگر ارایشگر / ما با تو کودک میشیم و با تو این مراحل رو طی میکنیم .
همیشه میگه من مامان بابای پولدار میخام اگر پول نداشته باشید من میرم و میگه هم به محبتتون احتیاج دارم و هم به پولتون
و ما با چشمهای گرد شده هاج واج نگاه میکنیم و جوابی نداریم
چقدر این تفاوت نسل میتونه عجیب باشه.
خودمون رو چند ساله تمرین دادیم به ابن صحبتها و همیشه سعی کردیم توقعی نداشته باشیم و هرانچه وظیفمون هست بدون توقع انجام بدیم .
نفسم دستمو میگیره و بوسه بارونش میکنه. ای که تو دلم چقدر ضعف میکنم .
از من میخواد که براش برادر بیارم ولی من خودخواهم دوست ندارم واقعا ظلمی در حق بچه دوم بکنم و تو این شرایط عزیزی رو به دنیا بیارم و ترجیح میدم رادوین یکی یکدونه عشق من باشه
از دیگر خصوصیات رادوینم تک رو بودنش و دوست داره که هر جا هست مدیر باشه
هنوز هم مثل دو سه سال قبل با کسی زود معاشرت نمیکنه و باید کمی زمان بگذره .
این روزها همچنان با قرنطینه کرونا به سر میبریم ولی رادوین ذره ایی از قرنطینه دلخور نیست . ماه ها اگر تو خونه و حیاط بازی کنه خسته نمیشه. فقط میگه بریم قزوین عاشق هم بازی با اراد و دنا هست و در کنار انها خوشحال هست

عاشق درست کردن لگوش هست هر دفعه مدل دیگرش رو درست میکنه



اراد و رادوین کنار دایی امیر



الان چند ماهه بخاطر قرنطینه کرونا از تهران اومدیم به ساری و هر از گاهیی کنار دریا میریم و از صدای دریا لذت میبریم و رادوین مشغول بازی میشه و من طبق معمول همش در حال کنترل وضعیتم که رادوین تنها داخل اب نرود

یکی یکدونه تو کاشت سبزی و خیار گوجه حسابی مهارت پیدا کرده






آبان 99 کرونا 


